من دلم تنگ میشود برای چند دقیقه با تو بودن
من دلم تنگ میشود برای شبانه های غرق در رویایم
من دلم تنگ میشود برای دوستی های بی دریغ و بدون کشمکش
من دلم تنگ میشود برای بچگی هایم
من دلم تنگ میشود برای کودک درونم که دلش گریه میخواهد و گلویش بغض دارد
من دلم تنگ میشود برای دور هم بودن تمام اعضای خانه
من دلم تنگ میشود برای نگاه حسرت آلود به عشق دو دوست
من دلم تنگ میشود برای روزهای خوب و شادمانی های جمع دوستانه
من دلم تنگ میشود برای خنده هایم که ماه هاست مصنوعی می آیند و میروند بی اینکه به یاد بیاورم زمان آخرین خنده ای را که از ته دلم بود
من دلم تنگ میشود برای "فارما۸۸"
من دلم تنگ میشود برای بوی کاغذ کتابفروشی ها
من دلم تنگ میشود برای رمان های عاشقانه ای که خوانده ام
من دلم تنگ میشود برای آهنگهای غم انگیز و سرشار از احساس نوستالژیکی که با آنها گریسته ام
من دلم تنگ میشود برای کافه های تهران و آرامشی که در آنها جاریست و پکهای عمیق به سیگار
من دلم تنگ میشود برای خانه ی تئاتر
من دلم تنگ میشود برای خوشی ها و شوخی های دوران دبیرستان
من دلم تنگ میشود برای اسباب بازیهای خراب و ساده ای که داشتم
من دلم تنگ میشود برای باران هایی که بند نمی آمدند و قدمهای بدون چتر
من دلم تنگ میشود برای خوشحال بودن
من دلم تنگ میشود برای حس رضایت از بودن
من حتی دلم تنگ میشود برای خاطرات بدم!
من دلم تنگ میشود برای ... ... این فهرست طولانی تر از این حرف هاست!