|
ناگهان زنگ میزند تلفن ، ناگهان وقت رفتنت باشد مرد هم گریه میکند وقتی سر من روی دامنت باشد بکشی دست روی تنهاییش ، بکشد دست از تو و دنیایت واقعا عاشق خودش باشی واقعا عاشق تنت باشد رو به رویت گلوله و باتوم ، پشت سر خنجر رفیقانت در این دنیای دوست داشتنی بهترین دوست دشمنت باشد دل به آبی آسمان بدهی ، به همه عشق را نشان بدهی سپس در راه دوست جان بدهی ، دوستت عاشق زنت باشد چمدانی نشسته بر دوشت ، زخمهایی به قلب مغلوبت پرتگاهی به نام آزادی ، مقصد راه آهنت باشد عشق مکثیست قبل بیداری ، انتخابی میان جبر و جبر جام سم توی دست لرزانت ، تیغ هم روی گردنت باشد خسته ار انقلاب و آزادی ، فندکی در می آوری شاید هیجده تیر بی سرانجامی توی سیگار بهمنت باشد حرف آخر : - یه ماه بیشتر بود که به وبلاگم سر نزده بودم و حالا که اومدم نوستالژیکترین حسها رو دارم تجربه میکنم. - از دانشگاه و دانشکده و رشته و ... کلا راضیم. - جو وبلاگ نویسی توی دانشکده و به خصوص توی کلاسمون خیلی بالاس و این باعث شد که منم یه تکونی به خودم بدم. - بغض عجیبی دارم و منتظر فرصت مناسبم تا از دستش خلاص بشم. - پست بعدی وبلاگم میتونه خیلی مهم باشه و حرفهای نگفته ی خیلی زیادی رو داشته باشه!
ضد حال یعنی.... تا به ایستگاه تاکسی نرسیدی ، هی پشت سر هم تاکسی خالی که داره میره اما تا میرسی یا تاکسی نیست یا خالیش گیر نمیاد! وقتی میخوای درس بخونی و درست و حسابی تو جو خر خونی قرار گرفتی واستون از یه شهر دیگه مهمون بیاد و یه هفته بمونن خونتون! یه آدم سیریش و چندش آور که به دار و ندارت حسودی میکنه ، تازه خودشم ازت چند سال بزرگتره اما مثل بچه ها باهات لجبازی میکنه و حرصتو درمیاره! وقتی که از کسی منتظر اس ام اس هستی اما خبری ازش نمیشه و وقتی منتظرش نیستی غافلگیرانه هی پشت سر هم برات اس ام اس بفرسته! تقریبا هزار بار گفتم بازم میگم هیچ ضدحالی بالاتر از قورمه سبزی وجود نداره! دیدن دورترین فامیلی که سالی یه بار هم جلوی چشات طلوع نمیکنه اما اون سالی که میخوای کنکور بدی جلوت سبز میشه و تازه نگران نتیجه ی کنکورت هم هست! تازه بعد از دو سال دو ریالی ات گیر بکنه و از خودت بپرسی که چی شد تغییر رشته دادی!؟اصلا کار خوبی بود یا نه؟! کلاس کنکوری که دلت میخواد غیر از زمان کنکورت بری!! عشق رانندگی بودن اما گواهینامه نداشتن! رفتن به حموم و اواسط کار قطع شدن آب!(این دیگه فاجعه اس....چون واسه آدم وسواسی مثل من این باعث ایست قلبی میشه!) با یکی خیلی با عطوفت و مهربونی حرف بزنی اما طرف اصلا حالیش نباشه که چی به چیه!! دلت برای یکی تنگ بشه اما اصلا نتونی بفهمی که طرف هم همچین حسی داره یا نه؟!! بری رای بدی و ........... واردین که؟!!! بیای کافی نتی که بهش عادت کردی اما درست آخر تایپ هات و وقتی که داری آخرین جمله رو تایپ میکنی کامپیوتر هنگ بکنه و همه ی رشته هات پنبه بشه!!(این اتفاق واقعا افتاد!!) حرف آخر : - از همه دوستانی که زحمت میکشن مطالب رو میخونن اما نظری ازشون دریافت نمیشه سپاسگزارم!! - از نظرهایی که به صورت کتبی (اس ام اس) و شفاهی داده میشن هم ممنونم!!
|
About
روزی روزگاری بود که حیران پا بر این جهان گذاشتم
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Authorsعلیمینا Links
آشيانه ي عشق(قاصدك)
نشریه فرهنگی آدم برفی ها |